
دستم را بر روی گلویش می گذارم
نفس می زند, دست و پا می زند
مجبورم....
محکمتر....
عاقبت آرام می شود...
این گلو،گلوی احساسم بود
مثل هندوها، پیکرش را می سوزانم
بعضی جسدها را نمی شود خاک کرد..!!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 22:24 توسط خالدی نیا
|