کاخ تنهایی


مینویسم
می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟

از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
مجبور به زیستن هستم.

از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟

از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟

ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.

از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟

شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.

شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
به نوعی گناهکاری شناخته شدم.

 

ﻣﻦ "ﻋﺎﺷﻖ ﺯﻣﺴﺘﺎﻧﻢ"
ﻋﺎﺷﻖ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺒﯿﻨﻤﺖ ﺩﺭ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﺁﺭﺍﻡ ﺭﺍﻩ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ
ﮐﻪ ﺳﺮﻣﺎ ﻧﺨﻮﺭﯼ!!!
ﮔﻮﻧﻪ ﻫﺎﯾﺖ ﺍﺯ ﺳﺮﻣﺎ ﺳﺮﺥ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ
ﺳﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺣﺪ ﻣﻤﮑﻦ ﺩﺭ ﯾﻘﻪ ﺍﺕ ﻓﺮﻭ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﯼ ...
ﺩﺳﺖ ﻫﺎ ﯾﺖ ﺩﺭ ﺟﯿﺒﺖ ﺑﻪ ﻫﻢ ﻣﭽﺎﻟﻪ ﺷﺪﻩ
ﻣﻌﺼﻮﻣﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺯﻣﯿﻦ ﺧﯿﺮﻩ ﺍﯼ ....
ﭼﻪ ﻗﺪﺭ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﺷﺪﻩ ﺍﯼ،،،!
ﺣﺮﻓﻢ ﺭﺍ ﭘﺲ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻡ ! ! !
ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﺯﻣﺴﺘﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﻢ ! ! !
ﻋﺎﺷﻖ ﺗﻮﺍﻡ


دلـــــم برای تــو کــه نه،
ولـی برای روزهــای باهم بودنمـان تنـگ شده...
برای تــو که نه ،
ولی برای "مواظـب خودت باش" شنیدن تنـگ شده...
برای تـــو که نه ، ولی برای نگاهی که تا پیچ سرکوچه تعقیبم میکرد تنـگ شده...
برای تـــو که نه ،
ولی برای دلی که نگرانم میشد تنـگ شده...
راستش
برای اینها که نه...
برای خودت...دلم خیــلی تنـگ شده...!!

 

 


نفس می کشم نبودنت را
نیستی
هوای بوی تنت را کرده ام
می دانی
پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است
تو نیستی
آسمان بی معنیست
حتی آسمان پر ستاره
و باران
مثل قطره های عذاب روی سرم می ریزد
تو نیستی
و من چتر می خواهم ...
هر چیزی که حس عاشقانه و شاعرانه می دهد در چشمانم لباس سیاه پوشیده...
خودم را به هزار راه میزنم
به هزار کوچه
به هزار در
نکند یاد آغوشت بیفتم ...






دستم را بر روی گلویش می گذارم

 

نفس می زند, دست و پا می زند

 

مجبورم....

 

محکمتر....

 

عاقبت آرام می شود...

 

این گلو،گلوی احساسم بود

 

مثل هندوها، پیکرش را می سوزانم

 

بعضی جسدها را نمی شود خاک کرد..!!





در زمستان طاقت فَرسا !!!
گرماي تنت را....
صداقت بچه گانه حرفهايت را.....
صداي زيباي خنده هايت را....
شيطنت هاي بيجايت را....
''كم آورده ام''
شب زود تر از انتظارم فرا رسيد !!!
انگار خورشيد من...
''كم آورده است''
اينجا...
تنها...
بدون تو...
معني زمستان را ديوانه وار لمس كرده ام !!!
سرماي نبودنت پا هايم را به لرزه در آورده است...
دستانم را بگير!!!
زمين خردنم نزديك است...
اين بار واقعا...
''كم آورده ام''
گـــریه کن گریه قشنگـــه
گریـــه سهم دل تنگه
گـــریه کن گریه غروره
مرحـــم این راه دوره
سر بـــده آواز هق هـــق
خالی کــن دلی که تنگه
گریه کن گریــــه قشنگه
گریه قشنگـــه
گریه سهم دل تنگـــه
گریه کن گریه قشنگــــه


کاش می شد آدم گاهی
به اندازه‌ی نیاز، بمیرد...
بعد بلند شود
آهسته آهسته
خاک‌هایش را بتکاند
گردهایش بماند
اگر دلش خواست،
برگردد به زندگی...
دلش نخواست،
بخوابد تا ابد
کاش می‌شد گاهی آدم
به اندازه‌ی نیاز
بمیرد...!!

زبان حالش


تو را از من گرفتند
و آفتاب را
و آبیِ آسمان را
و پنجره‌ای که به روز باز می‌‌شد
و به دریا
و به هزار هزار آرزو

تو را از من گرفتند
و دست هایت
آه دست‌هایت ، اتفاق دست های من
اتفاقِ شعر‌های من
اتفاقِ پنجره‌ای که به روز باز می‌‌شد
و به دریا
و به هزار هزار آرزو

تو را از من گرفتند
و این آسمان اگر خدائی داشته باشد
باید فقط ببارد
و ببارد
و ببارد

نصایح زرتشت به پسرش



آنچه را گذشته است فراموش کن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر

قبل از جواب دادن فکر کن

هیچکس را تمسخر مکن

نه به راست و نه به دروغ قسم مخور

خود برای خود، زن انتخاب کن

به شرر و دشمنی کسی راضی مشو

تا حدی که می توانی، از مال خود داد و دهش نما

کسی را فریب مده تا دردمندنشوی

از هرکس و هرچیز مطمئن مباش

فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی

بیگناه باش تا بیم نداشته باشی

سپاس دار باش تا لایق نیکی باشی

با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی

راستگو باش تا استقامت داشته باشی

متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی

دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی

معروف باش تا زندگانی به نیکی گذرانی

دوستدار دین باش تا پاک و راست گردی

مطابق وجدان خود رفتار کن که بهشتی شوی

سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی

روح خود را به خشم و کین آلوده مساز

هرگز ترشرو و بدخو مباش

در انجمن نزد مرد نادان منشین که تو را نادان ندانند

اگر خواهی از کسی دشنام نشنوی کسی را دشنام مده

دورو و سخن چین مباشانجمن نزدیک دروغگو منشین

چالاک باش تا هوشیار باشی

سحر خیز باش تا کار خود را به نیکی به انجام رسانی

اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری

با هیچکس و هیچ آیینی پیمان شکنی مکن که به تو آسیب نرسد

مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشک پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی ماند

گریان شده دلم

همچون دخترکی لجباز

پا به زمین می کوبد

تـو را میخواهد

فقط "تــــــــــــــــــو" را





وقتی زن میگوید : دلم برایت تنگ شده ،

یعنی دوستت دارد. . .

جمله ” دلم برات تنگ شده ”

برای زن عمیق تر از تمام اقیانوس ها ست .

فهمیدن زن سخت نیست

  فقط باید صدای ضربان قلبش را شنید . . . 

که عاشقانه می تپد ، نه بی دلیل . . .




چه حس قشنگیه وقتی میشی مَحرمِ دل یکی ...

یکی کــه بهش اعتماد داری... بهت اعتماد داره ...

از دلـــــتنگــــــی هــــــاش بــــــرات مــــیگــــــه ...

از دلتــــــنگی هــــات بــــــــــراش میـــــــــــگی ...

آرومـــــ مـــــیشـــــه ... آرومـــــــ میــــــــشـــی ...

حسی که هیــــچ وقــــت به تنفر تبدیل نمیشه ...

  این حــــس مــــثل قطـــــره های بــــاران پاکه ...!!